ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام دوستان عزيزم
خوبيد ؟ خوشيد؟سلامتيد؟![]()
دوستان من بدون من تو اين مدت خوش گذشت؟![]()
خوب من اومدم اپ كنم!
خيلي دلم براتون تنگ شده بود
مخصوصا براي داداشي گلم
ارسلان![]()
اميدوارم خوشتون بياد دوستان من!!!
اين گل هم تقديم به شما !

*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×
من عشق را در تو ؛
تو را در دل ؛
دل را در موقع تپیدن ؛
و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم ؛
من غم را در سکوت ؛
سکوت را در شب ؛
شب را در بستر ؛
و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم ؛
من بهار را به خاطر شکوفه هایش ؛
زندگی را به خاطر زیبایی اش
و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم ؛
من دنیا را به خاطر خدایش ؛
خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم ؛



بازم سلامی دوباره
خدمت دوستان نازنین و گل من
دوستان گلم خوبین؟؟؟؟
انشالله که خوبین
خوب دوستان چه خبر
چیکار میکنین؟؟؟؟؟
خوش میگذره؟؟؟!! من اومدم تا دوباره اپ کنم
اینم یه اپ دیگه،که امیدوارم خوشتون بیاد.......!!
این دسته گل زیبا هم تقدیم به دوستان گلم....


برای پدر......
تو یعنی زخود شکفتن تو بهار سبز و زیبا
مثل مرغ عشق تنها، تو قفس به فکر دریا
توهمیشه پایداری به امید و انتظارش
تا بیایی در کنارش، روزای تلخ و سیاهش
تو یعنی سکوت شب رو میشکنی با عشق خاموش
تو دوباره یاد آری، تا نشه پژواک، فراموش
تو یعنی رویای پرواز که همیشه آرزوت بود
و صداقت و وفایت که همیشه تو چشات بود
تو یعنی حتی تو طوفان به راهت ادامه دادن
پدرم تو یعنی نبوده خسته حتی از نفس افتادن
چون می بینی تو هد ف را، جون میدی براش آخر
تو یعنی راه خدایت نمیدی به جای کافر
که صدات توی گلوته نمیشه هرگز فراموش




بیچاره مادر...
پسر رو قدر مادردان که دایم
کشد رنج پسر بیچاره مادر
برو بیش از پدر خواهش که خواهد
تو را بیش از پدر بیچاره مادر
زجان محبوب تر دارش که داردت
زجان محبوب تر بیچاره مادر
نگه داری کند نه ماه و نه روز
تو را چون جان ببر بیچاره مادر
از این پهلو به آن پهلو نغلتد
شب از بیم خطر بیچاره مادر
به وقت زادن تو مرگ خود را
بگیرد در نظر بیچاره مادر
بشوید کهنه و آراید او را
چو کمتر کار گر بیچاره مادر
تموز و دی تو را ساعت به ساعت
نماید خشک و تو بیچاره مادر
اگر یه عطسه آید از دماغت
پرد هوشش زسر بیچاره مادر
اگر یک سرفه بیجا نمایی
خورد خون جگر بیچاره مادر
برای اینکه شب راحت بخوابی
نخوابد تا سحر بیچاره مادر
چو دندان آوری رنجور گردی
کشد رنج دگر بیچاره مادر
سپس چون پاگرفتی،تا نیفتی
خورد غم بیشتر بیچاره مادر
تو تا یک مختصر جانی بگیری
کند جان ،مختصر ،بیچاره مادر
به مکتب چون روی تا باز گردی!
بود چشمش به در بیچاره مادر
و گر یک ربع ساعت دیر آیی
شود از خود به در بیچاره مادر
نبیند هیچکس زحمت به دنیا
زمادر بیشتر بیچاره مادر
تمام حاصلش از زحمت این است





دوستان
سلام!!!

خوبین عزیزان؟
بلاخره اپ کردم خیلی وقت بود اپ نکرده بودم نه؟؟؟؟؟؟
دلم
براتون تنگ شده بود یکم کار داشتم مشغول
بودم نمی تونستم بیام نت
تازه نتم هم مشکل داشت بیشتر به خاطر همین موضوع نبودم.
خوب بلاخره اومدم و با کلی مطلب زیبا
درمورد مقدس ترین موجود هستی
مادر
یعنی فرشته هستی مادرران واقعا فرشته ان مگه نه؟؟؟؟؟
خوب دوستان شما خوبن که
ایشالله؟
ببخشید که نتونستم بیام و به وب هاتون سر بزنم شرمنده
مشکلمو که گفتم
تازه بازم فکر کنم برم تا یه مدت دیگه بیام اخه امروز یکی از دوستام باهام تماس گرفت
گفت میشه یه چند روزی به جای من بیای سر کار ؟؟؟
منم چون دوستم
بود نتونستم جوابش کنم!!!
گفتم باشه اجازه می گیرم میام . دیگه باید فکر کنم حدود یک ماهی نباشم
شاید هم بهتون سر زدم ولی اگه نیومدم از دستم ناراحت نشین.
امیدوارم
که همیشه سالم و تندرست باشین .
خوب دیگه من خیلی حرف
زدم ببخشید سرتونو به درد آوردم
حالا مطلب ها رو بخونین و با نظراتتون مارو شاد
کنین تا برای اپ بعدی
نوبتی هم باشه نوبت شماست. بفرمایین..........!!!

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به
آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم
را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي
خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.
گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛
تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.
مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز
مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي
بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش
وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من
مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم
و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني
اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.
مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز
مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي
بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش
وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من
مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم
و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني
اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.
به همان اندازه که مهرباني و لطافت مادر قابل ستايش است، قدرت مندي و استواري او در راه تربيت
صحيح کودک نيز قابل تحسين، و شايسته ستايش است. مادر فهميده و دانا، با جديت از مشاجره با
کودک و يا کوتاه آمدن در مورد خواست هاي نا به جاي او دوري مي کند و با قدرت مندي، راه او را بر خطا
مي بندد و اين، بهترين راه براي حفظ سلامت جسمي و روحي کودکي است که نه خوب و بد را مي
شناسد و نه مي تواند بفهمد و بشناسد.
مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده، چون
راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان هاي واقعي
يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را با رفتاري مطلوب و
اسلامي پرورش مي دهد،
آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که راه
سعادت را بر روي فرزندان خود مي گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند.
در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن
که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از
مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين
مي نويسد: «يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن
حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از
مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت
زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در
حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه
هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد».
حساسيت مقام زن و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري که در خلقت بر عهده او نهاده شده، بسيار
دشوار و در عين حال ظريف و دقيق است. توجه مادران به اين وظايف حساس، باعث سلامت جامعه
بشري است. استاد جواد آملي در اين باره چنين مي نويسد: «اگر مادري بداند که انديشه هاي او در
کودک اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خود را تعالي بيشتري مي بخشد، وظيفه مادري تنها اين
نيست که با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن) «بسم الله» بگويد که اينها امور ظاهري و
عبادت هاي ظاهري است؛ بلکه دين مي فرمايد: مواظب انديشه هاي خودت نيز باش».
خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي،
احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات
آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد:« ما انسان را
سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل
کرده و به سختي فرو نهاده است.» بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را
به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد.
استاد جوادي آملي درباره توجه و اهتمام زنان به امور خانواده و وظيفه حساس مادران مي فرمايد:
«مبادا ارزش هاي مادي و عادي، مقام والاي مادري را به دست نسيان بسپارد و آن را کمتر از سمت
هاي ديگر وانمود کند و خانه داري و مديريت داخلي خانواده که رکن اصيل جامعه اسلامي است، کم
رنگ گردد».
حساسيت وظايف مادر به قدري والا و دقيق است که توجه يا عدم توجه به آن، تأثير آشکار و عميقي بر
آينده کودک و جامعه مي گذارد. در حقيقت، مقام مادري پستي کليدي در جامعه است.
استاد جوادي آملي در مورد مقام مادر مي فرمايد: «نه اعضاي خانواده مجازند مقام شامخ مادري را تنزل
دهند، نه افراد جامعه مي توانند منزلت رفيع مديريت داخلي خانه را سبک تلقي کنند، نه نظام
حکومتي و سيستم اداره جامعه حق دارد از بهاي لازم آن غفلت يا تغافل کند، و نه خود زنان مأذونند که
از شناخت چنين جايگاه رفيعي جاهل بوده و يا تجاهل نمايند.»
خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از
توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ
داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش
براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به دعا بر مي داريم و از
خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم.
مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در
آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و
اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري
که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و
مقام بلندشان را پاس داريم.
مادر مقدس ترین موجود روی زمینه!!
پس دوستان مقدس ترین موجود زمین رو دوست بدارین و اذیت نکنین.
به اون احترام بزارین تو کارها کمکشون کنین به اون عشق بورزین تا امیدوارانه تر
به زندگی ادامه بده تا روزهای بیشتری رو بتونین باهاش سپری کنین.
دوستانم همین الان برین دست ماماناتونو ببوسین و ازش تشکر کنین
واسه تمام این سالهایی که پای گهوارتون شب زنده داری کرد و خواب به چشمشون نرفت
واقعا باید دست مادران رو بوسید و به اونا عشق ورزید .
امیدوارم همه مادران همیشه شاد و روزهایی توام با شادی داشته باشن
تا ما هم بتونیم با عشق بیشتر به زندگی مون ادامه بدیم
از همین جا به همه مادران مخصوصا مادر خودم می گم دوستتون دارم و شما رو میپرستم
الهی که همیشه جاودان بمانید مادران........
راستیییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟
نظر یادتون نره........
مرسی از نظرتاتتون.........!!!

ا
خدایا می شنوی........؟
خداوندا به من توفيقي ده که فقط يک روز بنده مخلص تو باشم
که مي دانم حتي ساعتي اين چنين بودن بس دشوار است
خدايا سينه ام را چنان بگشاي که درد هاي تمام عا لم را در آن جاي دهم.
حتي درد محکوم شدن به گناه هاي ناکرده ام را
خدايا !مي دانم که نادانم به ذره اي از علم بيکرانت دانايم کن
بارالها! زبانم در ستايش تو قاصر است به من زباني عطا کن تا گوشه اي
اندک از رحمت بيکرانت را سپاس گوي
خداوندا! راه گم کرده ام ، هدايتم کن
خدايا! قلبم را از تمام کينه ها پاک کن که غير از تو کسي را بر اين کار قادر نيست
خداوندا! به من صبري ده که بر سيلي دشمنان بخندم و با خنجرهاي دوستان به رقص آيم
خدايا! شرکم را به يکتاييت ، ضعفم را به قدرتت، جهلم را به علمت، حماقتم را به حکمتت
گناهانم را به رحمتت، عصيانم را به عزتت، تيرگي دلم را به نورت، بي حرمتي هايم را به
قداستت، تنگ دستي و بخلم را به کرمت و ناسپاسي ام را به لطفت ببخش
خدايا! به خير و شر خود آگاه نيستم به علمت و به رحمتت هر آنچه خير من در آن است
بر من فرو فرست و هر آنچه شري براي من در آن است از من دور گردان
خدايا !به من يقيني ده که جز تو در هستي هيچ چيز نبينم
خدايا ! به من دلي ده که جز مهر تو در آن هيچ مهري را راه نباشد
خدايا! به من قلبي ده که دوست داشته باشم هر آنچه آفريده توست
خدايا! به من زباني ده که جز بر حمد تو گويا نگردد
خدايا! هر آنچه دارم از آن توست پس آنچه خير من است
بر زبانم جاري کن تا از تو تمنايش کنم که خود بسيار نادانم
خدايا !خواسته هايم بسيارند ولي هيچ چيز در قبال آنها ندارم.
پس تو از مخزن بي انتهاي کرمت آنها را به من عطا کن
خداوندا با تمام آنچه تو به من عطا کردي مي خوانمت پس دعايم را اجابت فرما.........!!


بچه هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا![]()
دوستاننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن![]()
عزیزاننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن؟![]()
می دونین چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
![]()
نمی دونین؟![]()
.
.
.
.
ا ِ ببخشید من از خوشحالی سلام یادم رفت
![]()
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
![]()
سلام ![]()
سلام ![]()
سلام ![]()
سلام و بندگی های فراوان
ازآن مسکین بدان خورشید خوبان
سلامی که از نسیمش جان فزایت
سلامی که از دمش دل برگشاید
سلامی تیره و مشک تتاری
سلامی رشک و گلبرگ بهاری
سلامی جان فضا چون وصل جانان
سلامی چون خوی مهربانان
سلامی که از وجودش عشق زاید
زسر تا پای تو بوی گل آید
خوبین بچه ها ؟
من که خیلی خوبم !!!!! یعنی بهتر از این نمی شم
![]()
دوستان من نمی دونین چقدر خوشحالم ازخوشحالی دارم بال درمیارم
![]()
خوب داشتم می گفتم ، می دونین چی شده؟
نمی دونین ؟ ![]()
حدس بزنین!!!![]()
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
فهمیدین؟ چی شده؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
باز چی شد؟![]()
گرفتی؟![]()
خوب یکم فکر کن!!!![]()
.
.
.
.
.
.
یه راهنمایی......![]()
یادتونه ؟ من چند ماه پیش گفته بودم، که آذز ماه قراره چه اتفاقی برام بیفته.
حالا چی متوجه شدین؟![]()
؟
؟
؟
؟
؟
؟
هنوز نه؟![]()
باشه میگم
خسته شدین؟
خسته نباشین...............![]()
م
ن
من.......![]()
ع
م
ه
عمه..............![]()
ش
د
م
شدم.....................![]()
فهمیدی چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
![]()

من عمه شدم![]()
بچه ها خیلی خوشحالم![]()
![]()
همونی که می خواستم شد ، دختر!!!
...............بچه ها نمی دونین چقد نازه![]()
![]()
خیلی خوشگله![]()
......قربونش برم الهی................![]()
یه دختر ناز و توپولی![]()
............
اسمشم همونی که میخواستم گذاشتن .......... اسم خواهر مرحومم .![]()
دوستان من: نمی دونین بابام وقتی فهمید اسمشو گذاشتن ........چقدخوشحال شد.![]()
راستی خاله هم شدم ها![]()
می خوای عکسشو ببینی؟
؟
؟
؟
؟
؟
می خوای؟
؟
؟
؟
اینم عکس خاله جونم
قربونش برم
![]()




این شعرم تقدیم به همه دوستان گلممممممممممممم.![]()
ما ز خوبی ها چه دور افتاده ایم
مرده اما روی گور افتاده یم
ای بسا شخصی چو یوسف بی گناه
زین روش با تهمتی افتاد چاه
ما چرا چندین گروه و دسته ایم ؟
ما چرا از دیدن هم خسته ایم؟؟
کاش می شد شادمانی را خرید !
کینه را نه ، مهربانی را خرید!!
کاش می شد .........!!
خوب دیگه من برم ، خیلی خسته تون کردم ، نه؟؟؟؟؟؟؟
ببخشید اگه خسته تون کردم........![]()
موفق باشین دوستان من ممنونم از اینکه به وب من سر میزنین و با نظاتتون منو خوشحال میکنین
![]()
![]()
ممنونم دوستان گلم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
امیدوارم همیشه شاد و سر بلند باشید.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تا اپ بعدی بای گل های من
![]()


سلام دوستان گلم![]()
![]()
من اومدم![]()
خوبین؟
ا چه سوالی معلومه که خوبین
یعنی امیدوارم که خوب باشین![]()
من بازم اپ کردم گلهای من
امیدوارم از این اپم خوشتون بیاد![]()
خوب دیگه من برم ادامه رو بنویسم![]()



تشنه نگاه تو........
نگاه غریبانه ات مرا به سوی خودمی کشاند و چشمان خسته ات از سال ها رنج و سختی
حکایت ها دارد.هر چروک صورتت نشانه ی شکست دادن شکست هاست.
درآن هنگام که به چشمانت نگاه می کنم درد دلم تسکین می یابد و امید دروجودم جوانه
می زند وآن لحظه که تو را در کنار خودم نمی بابم غم مرادر پیله ی تنهایی فرو می برد.
هیچ محبتی جای دستان پر مهرت رانمی گیردو هیچ نگاهی به اندازه نگاه تو خستگی را از
تنم نمی زداید. آرزویم تحقق آرزوهای توست......!
پایدار ..!!!
سرشار از عشق......
نگاهم را دریاب ، نگاهی سرشار از عشق ، می خواهم دستان پینه بسته ات را
بوسه باران کنم وفریاد بزنم که تمام زیبایی دنیا رابا یک نگاه خسته ات عوض
نخواهم کرد پدر............
پدر وجود تو آرامش لحظه های من است.........!!
ای عزیزترینم با تمام وجود دوستت دارم .................!!!
سلام پدر.......
پدر ، پس از تو دیگر در خانه مهر نیست ، صفا نیست صمیمیت رنگ باخته و همگی
جای خودرا به دلتنگی داده اند.پدر یک باردیگر صدایم کن که دلتنگ شنیدن صدایت هستم.
پدرم .....! بودن با تو زیباترین لحظات را برایم رقم می زند،،،،،،،
پس همیشه برایم بمان مهربان ترینم............!!
ساده..........
ساده صداقت را هجی کردم.ساده پدر را نقاشی کردم :چشمانش را آبی ابی مثل دریا ،
خانه را ساده ساده کشیدم،کوچک و صمیمی با دلواپسی ها . رنج های تمام نشدنی مادر
این فرشته ی عشق و ایثار ...........
ساده با خدا حرف می زنم.دستانم وقتی به آسمان بلند می شود خدارا نزدیکتراز همیشه
حس می کنم........!! ساده با اشک هایم وضوء می گیرم وبر سجاده نمازمی گذارم........!!
پدر........
روزی آرزویم پرواز در افق لاجوردین و رسیدن تا آخرین طلیعه ی خورشید بود .
حالا ، پس از گذشت این همه سال ، هنوز آرزویم پرواز است . اما نه تا آخرین طلیعه ی
خورشید، بلکه به بلندی قلب رئوفت ای پدر .........!!!
امروز آرزویم پرواز است.پرواز تا بلندای تار موهای سپیدت و فردا و فرداهای دیگر،باز آرزویم
پرواز است....................!!!!
پرواز ،پرواز و پرواز بر فراز قد و قامت خمیده و مهربانت...........!!

خوب گل های من؟![]()
![]()
چطور بود ؟ اپو می گم خوب بود؟
اگه خوب بود نظر یادتون نره اگه بد بودم که![]()
امیدوارم همیشه در سایه سار امن و ایمان پایدار بمانید.
خوب دیگه زیادی حرف زدم نه؟
تا اپ بعدی بای![]()


بازم سلام گلهای همیشه بهارم.........!!!
ساعت تقریبا 10شب بود ،من و مامان و آبجیم و یکی یه دونش که یک سالشه
تو حیاط نشسته بودیم .
یکی یه دونه ی آبجیم مشغول بازی بود و ما هم مواظبش بودیم یکی یه دونه ی
آبجیم و که می دیدم یاد داداشم می افتادم ، آخه داداشم خیلی دوسش داشت.....
دلم خیلی واسه داداشم تنگ شده بود. داداشم دانشجو ی شهرستانه .
می خواستم صداشو بشنوم !!!
هر کاری کردم همراش اشغال بود و می گفت:در دسرس نمی باشد........
براش پیامک فرستادم ..........!
فرستادم........!!!
در خانه ترنم صدایت خالیست
درآینه عکس چشمهایت خالیست
شبها سر سفره محبت مادر...!
هستیم همه... ولی جای تو خالیست......!!!
بعد از چند دقیقه به آبجیم گفتم که این پیام واسه داداش فرستادم ،
کلی باهام دعوا کرد و گفت :چرا این پیامو فرستادی......؟؟
نباید این کارو می کردی،
الان خیلی ناراحت می شه. در هین حرف زدن با آبجیم....!
همراهم به صدا در آمد و یک پیام جدید آمد، دیدم شماره داداشمه ،
خیلی خوشحال شدم
پیام رو که باز کردم ..........
نوشته بود...........!!!
زندگی با همه ی وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست
اضظراب و هوس و دیدن و نالیدن نیست
زندگی جنبش جاری شدن است
ار تماشا گه آغاز حیات ......!
تا بدان جا که خدا می داند...........!!!
.............!!!
اینم یکیه دونه ابجیم


مادر بهشت من همه آغوش گرم توست
پیوسته در هوای تو چشمم به جستوجوی توست
هر لحظه با خیال تو جانم به گفتگوی توست
مادر صدای گردش گهواره ات هنوز
می پیچید به گوش دل وجان شبانه روز
دستی به مهر طفل و به دست دگر نهان
مادر ببین بعرش خدا می دهی تکان


مادر من فقط یک چشم داشت
او همیشه مایه خجالت من بود
اون برای امرار معاش خوانواده برای معلم ها و بچه
مدرسه ای ها غذا می پخت
یک روز اومده بود دم در مدرسه که منو به خونه
ببره خیلی خجالت کشیدم.
آخه اون چطور تونست این کار روبا من بکنه؟
روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد
و گفت مامان تو فقط یک چشم داره!
فقط دلم می خواست یک جوری خودموگم و گور
کنم......کاش زمین دهن وا می کرد و منو.......
کاش مادرم یه جوری گم و گور می شد........
روز بعد بهش گفتم:
اگه واقعا می خوای منو بخندونیو خوشحال کنی
چرا نمی میری؟
اون هیچ جوابی نداد.......
دلم می خواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری
اون نداشته باشم
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه
تحصیل به سنگاپور برم
اونجا ازدواج کردم
واسه خودم خونه خریدم
زن وبچه وزندگی.......
از زندگی،بچه ها وآسایشی که داشتم خوشحال بودم.
تا اینکه یه روز مادرم اومدبه دیدن من
اون
سالها منو ندیده بود
و همینطور نوه هاشو
وقتی ایستاده بود دم در
بچه ها به او خندیدند
و من سرش داد کشیدم
که چرا خودش را دعوت کرده که بیاد اینجا
اونم بی خبر؟
سرش داد زدم:
چطور جرات کردی بیای به خونه من ، و بچه ها رو
بترسونی؟
گم شو از اینجا
همین حالا!
اون به آرامی جواب داد:اوه خیلی معذرت می خوام
مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم!
و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد.
یک روز یک دعوت نامه ای اومد در خونه من
برای شرکت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه
ولی من
به همسرم گفتم که به یک سفر کاری می روم.
بعد از مراسم
رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون
البته فقط از روی کنجکاوی
همسایه ها گفتند که اون مرده.
اونه یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود
که بدن به من متن نامه این بود:
ای عزیز ترین پسرم
من همیشه به فکر تو بوده ام
منو ببخش که به خونه ات اومدم و بچه هاتو
ترسوندم
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای
اینجا
ولی من ممکنه که دیگه نتونم از جام بلند شم که بیام
تو رو ببینم
وقتی داشتی بزرگ می شدی
از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسف بودم
آخه می دونی.........
وقتی تو خیلی کوچیک بودی
تو یه تصادف
یک چشمت رو از دست دادی
منم به عنوان یک مادر نتونستم تحمل کنم و ببینم
که تو داری بزرگ می شی با یک چشم
بنابر این مال خودم رو دادم به تو
برای من افتخار بود که
پسرم می تونستبا اون چشم
به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه........
با همه عشق و علاقه من به تو :
مادرت..........!!


باز در تنهایی شب گریه می کنم ...........
از این سکوت غم خسته ام .............
از خود ،از خودی که گم کرده است خودرا خسته ام .........
و باز برای خود گریه می کنم...........
در غم رفتم چشمانت ..........
در میان برگ های زرد له شده.........
در میان فریادی از تنهایی گریه می کنم ..........
برای عشق گریه می کنم برای تو،برای آنان که رفتند............
رها کردند و ربودند دل را ،گریه می کنم ...........
تورا چنان دیده بودم................
که گویی تمام دنیا را دیده بودم در تو ..........
و برای آن چه دیده بودم گریه می کنم .............
تو چگونه رفتی بی من..........؟؟؟
و من برای رفتنت گریه می کنم .............
آنچنانم اگر بینی مرا .........!!!
در مقابل غرور چشمانت گریه می کنم ..........
خوابم از دوریت و تو مسروری از دوریم .............
و من برای لحظه های نگاهت گریه می کنم ................
به خدا پناه می برم اینک و دستهای خالی ام را به سوی او بلند کرده ام
و من با دلی سرشار از التماس به خدا گریه می کنم
به امید لطف او و برای او گریه می کنم ......................

تقدیم به تمام مادران...........
ای مهربان ترین بگذار از عطوفت نگاهت بگویم..........
از چشم هایت که چه شب ها تا صبح در کنار گهواره ام..........
بی خوابی کشیدی . اجازه بده تا شانه هایت را نوازش کنم.........
شانه هایی که روزی مرابه دوش می گرفت.واینک از ناهمربانی ایام خمیده است........
مادر!
ای مینای محبت:دوست دارم زیباترین واژه ها را در کنار هم بنششانم و
با زنجیر مهر و عاطفه به هم پیوند دهم،تا نارسا ترین واژه ها،لطیف ترین جمله ها را بسازند.
اسپید ترین شکوفه ی درخت گیلاس و ای بهترین ترانه برلب رود................
تو وسیع ترین اقیانوس هستی که روزگار تابه حال به خود دیده .........................
چون سینه ات جایگاه هفت اسمان درد است .......................
ای استوار ترن پناه گاهم ...........!!!
همیشه با من بمان..........!!!
دوستت دارم مادرم.......!!!

خوبین نازنینانم
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نه عزیز دلم ،کی گفته من بابا مو بیشتر از مامانم دوست دارم
؟؟؟؟
من هردوتا شونو یه اندازه دوست دارم
![]()
من بعد از خدا او نا رو میپرستم![]()
گلم
حالا فهمیدی که من هردوشو نو یه اندازه دوست دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راستی عزیز دلم ؟تو وبلاگم چه دیدی که این حرفو زدی![]()
؟؟؟؟؟؟


__*#########*
___*###########* *###
__*#############* *######
__*##############*_________ *#########
_*###############*_________*###########
_*################*_______*############
__*################*_____*#############
___*################*___*##############
____*#################################
______*###############################
_______*##########سلطان غم ##########
________*##########################
__________*#######################
___________*#####################
____________*##################
_____________*###############
_______________*############
________________*#########
________________*########
_________________*#####
__________________*###
__________________*##
___________________#

تقدیم به تمام پدران............
پدرم............
می خواهم ساده بگویم .................
از مدتها پیش می خواستم درباره ات بنویسم....................
امروز قلم رادردست گرفتم وازآسمان قلبت سخن گفتم..................
پدرم !
ای شکوفا ترین شکوفه های بهاری:بگذار از دست های پر پینه ات بگویم.........
از خمیده پشتت که برای آسایشم به خرج دادی.............!!!
از روز و شب هایی که رنج کشیدی که تو را کوه رنج نامیدند.........
پدرم تو آسمانی ترین شعری هستی که شاعران سروده اند........................
ای پدر! بگذار دستان لطیفت را ببوسم،دستانی که عشق و عاطفه در آن نهفته است.
دستانی که برای اولین بار در دستم گذاشتی و راه رفتن را به من آموختی .............
روزهایی که نبودی تا دستان مهربانت را در دستم بگذاری به زمین می خوردم ،
با اینکه دردی احساس نمی کردم ،اما به خاطرنبودنت بهانه ای برای نالیدن داشتم
وچشمانم را به در می دوختم تا دوباره از راه برسی و گرمی دستت را احساس کنم !!!!
پدر! ای کوه رنج کشیده ام :دوستت دارم و تا ابد به تو محتاجم.........
پدر ! دوست دارم زیبا ترین واژه ها ی هستی را برایت بسرایم.........
دوست دارم همه ی کلماتی را که از نخستین روز آفرینش بر زبان انسان.........
جاری شده است،گرد آورم و از میان آنها کلمات روشن و سپید را انتخاب کنم .........
و آن را به کوه رنج کشیده ام تقدیم کنم ..................!!!
ای محکم ترین کوه هستی .........!!!!
همیشه برایم بمان............!!!!

ساعت 14:30 بود.
در خواب عمیقی به سر می بردم .......!
ناگهان صدایی به گوشم رسید ! صدا آشنا بود !
صدای زنگ تلفن،نمی دانستم خوابم یابیدار ؟
بعد از اینکه صدای تلفن چند بار به صدا در آمد فهمیدم که بیدارم.
دوان دوان به طرف تلفن راه افتادم،گوشی را برداشتم !
زن داداشم پشت خط بود بعد از سلام گفت :چیه؟
منم که هنوز در حالت خواب آلودگی بودم گفتم چی چیه؟
زن داداش چند بار پشت سرهم با خوشحالی می گفت چیه حدس بزن!!؟
منم فقط می گفتم چی شده چی چیه؟
متعجب بودم که زن داداشم چشه دیوانه شده یا.......!!
بعد ازچند دقیقه گفت پسره یا دختر؟
ناگهان یادم اومد که زن داداشم از بیمارستان از قسمت سنو گرافی برگشته بود.
منم با حالات تعجب گفتم پسره!!
گفت: نه !دختره.........
خیلی خوشحال شدم،بعد از قطع تلفن اشک شادی تو چشمام موج می زد
خوشحالیم از این بابت بود که اگه بچه داداشم دختر باشه،
اسم خواهر خدا بیامرزمو رو اون بزاریم .
انشاالله که تا دو ماه دیگه سالم و سلامت به دنیا بیاد.
شما هم برای سلامتیش دعا کنید.............


به امید آن روز..........
چه کنم ؟
دلم از سنگ که نیست !
چه دل است ،این دل من ؟
که زیک لرزش اشک _
بر رخ رهگذری _
یا زنالیدن مادر زفراق پسری _
دل من می شکند .
چه کنم ؟
دلم از سنگ که نیست.
گریه در خلوت دل ،ننگ که نیست .
چه دل است این دل من ؟
که ز "تردی"چو یکی ساقه تاک _
به شتابی که تگرگ_
بشکند ساقه و از هم بدرد پیکر برگ _
یا به آسانی یک شاخه گل می شکند.
چه دل است ،این دل من ؟
هرکجا اشک یتیمی رنجور_
می چکد بر سر مژگان سیاه
هر کجا چشم زنی غم زده با یاد پسر،مانده به راه _
دل من می شکند .
چه کنم ؟
دلم از سنگ که نیست .
گریه در خلوت دل ،ننگ که نیست .
چه دل است، این دل من ؟
در مزاری که زنی ناله کند _
در عزای پسرش_
یا یتمیمی که کند گریه به سوگ پدرش _
جانم آید به خروش .
ور ببینم پر خونین کبوتر ها را _
یا یکی بچه گنجشک که بشکسته پرش _
دل من می شکند .
حالت دخترکی ،کوچک و تنها و فقیر _
که به حسرت مند از شیشه ی اشک _
به عروسک نگه گاه به گاه _
وز دل تنگ کند ناله و آه _
دل من می شکند .
چه کنم؟
دلم از سنگ که نیست.
ناله پیر زنی غم زده و دست تهی _
که ندارد نفسی .
ضجّه ی مرغ اسیر _
که کند ناله به کنج قفسی .
هق هق مرد غریبی که بلا دیده بسی _
حالت دختر زشتی که زشرم _
رو ندارد به کسی _
دل من می شکند .
هر کجا در نگه تازه نهالی خُرد _
از ستیز پدر و مادر خشم آلوده _
می وزد بوی "طلاق" _
وز پراکندگی عائله یی بر خیزد _
در سرا "بانگ فراق" _
دل من می شکند .
چه کنم ؟
دلم از سنگ که نیست .
گریه در خلوت دل ، ننگ که نیست .
آن زمانی که به دنبال شهید _
مادر داغ به دل _
سینه می کوبد و می نالد و میگرید زار _
همچنان ابر بهار .
یا زمانی که نشیند در اشک _
به سر سنگ مزار.
و به فریاد، کند نام پسر را تکرار _
دل من می شکند.
چه کنم ؟
دلم از سنگ که نیست .
گریه در خلوت دل ،ننگ که نیست .
چه دل است ،این دل من ؟
دلم از ناله ی مرغان چمن می شکند.
زخیال "غم مردم" دل من می شکند.
دلم از داغ" شهیدان وطن " می شکند.
چه کنم ؟
دلم از سنگ که نیست.
گریه در خلوت دل، ننگ که نیست.
چه کنم ؟
دل من می شکند!!


چون باد بهاری به چمن،غالیه بیز است![]()

ورز آنکه ، غرورش ، ندهد رخصت پوزش
آن پاره جان ، هر چه کند ، باز عزیز است![]()


ميان آبشار خاطراتم کنار بوته اي گل مي نشينم.
هميشه آرزو کردم که رنگ نگاه بوته گل را ببينم!
هميشه آرزو کردم که روزي براي لحظه اي نقاش باشم!
هميشه آرزويم بوده رويا وليکن يک زمان ، اي کاش باشم !
هميشه اين سوالم بوده مادر که رنگ لاله ها يعني چه رنگي؟
هميشه گفته بودي باغ سبز است ولي رنگ خدا يعني چه رنگي؟
!نگاه مادرم چون ياس مي شد به پرسش هاي من لبخند مي زد
زماني رنگ سرخ لاله ها را به دنياي دلم پيوند مي زد ،
ولي من باز مي پرسيدم از او که منظور ز آبي چيست مادر؟
همان رنگي که گفتي رنگ درياست!
همان رنگي که گشته چشم از او تر!
ز اقيانوس بي طوفان چشمش صداي اشک ها را مي شنيدم!
در آن هنگام در باغ تخيل رخ زيباي او را مي کشيدم
نگاهي سرخ ، اشکي آسماني
دو چشماني به رنگ ارغواني
ولي من هر چه نقاشي کشيدم همه تصويري از روياي او بود
و شايد چند خطي که نوشتم همه يک قطره از درياي او بود !
معلم آن زمان که عاشقانه کنار حرف هايت مي نشينم
هميشه آرزو کردم که روزي نگاه مهربانت را ببينم .
ببينم که کدامين ديدگاني مرا با حس ديدن آشنا کرد !
که دستان مرا تا اوج ها برد مرا از دور با چشمش صدا کرد !
ببينم که چه کس رنگ شفق را به چشمان وجود من نشان داد .
ببينم که کدامين مهرباني غبار غم ز رويايم تکان داد .
اگرچه من نگاهت را نديدم ولي زيباييت را ميشناسم !
صداي موج روحت را ستاره دل درياييت را مي شناسم !
ز تو آموختم نقاشي عشق ز تو احساس را ترسيم کردم!
ز تو نور اميد و موج دل را ميان غنچه ها تقسيم کردم !
ولي من با مرور خاطراتم به اوج آرزوهايم رسيدم !
هم اينک لحظه اي نقاش هستم .
معلم را و مادر را کشيدم !
ولي نقاشي من کاغذي نيست
براي رسم ابزاري ندارم
کمي احساس را با جرعه اي عشق
!! به روي برگ ياسي مي گذارم !!

مادر :
.....قشنگ ترین مو جود دنیا ![]()



و دوستش داشتي
ميدانم چند سوراخ داشت
و عِطر سيلي برميخيزد
كاش دوباره مرا ميزدي
شايد به دستهايت
اين چنين در
مردمكِ چشمهاي اين زن نلرزد
با همان كمربندت
كه صداي خندهاش را ميشنوم
كمربند خوبي بود
و دوستش داشتي
ميدانم چند سوراخ داشت
جايي پنهان شدهايو دوستش داشتي
ميدانم چند سوراخ داشت
من خودم كمربندت را نگه خواهم داشت !
و دوستش خواهم داشت
و كمربند خواهد خنديد !
همان مثل من ...

مادر سلام
صبحت بخیر
مادر شب و روزت بخیر
ای مادر برگ گلم
امروز و هر روزت بخیر
تا من یه روز بزرگ شم
چقد لحظه شمردی
یه بار غصه می خوردم
هزاز بار تو می مردی
مادر وجودت نعمته
عطر نفسهات برکته
عشقی که می گن عشق توست
بارون پاک رحمته



تو یعنی زخود شکفتن تو بهار سبز و زیبا
مثل مرغ عشق تنها، تو قفس به فکر دریا
توهمیشه پایداری به امید و انتظارش
تا بیایی در کنارش، روزای تلخ و سیاهش
تو یعنی سکوت شب رو میشکنی با عشق خاموش
تو دوباره یاد آری، تا نشه پژواک، فراموش
تو یعنی رویای پرواز که همیشه آرزوت بود
و صداقت و وفایت که همیشه تو چشات بود
تو یعنی حتی تو طوفان به راهت ادامه دادن
پدرم تو یعنی نبوده خسته حتی از نفس افتادن
چون می بینی تو هد ف را، جون میدی براش آخر
تو یعنی راه خدایت نمیدی به جای کافر


لالا لالا بخوان مادر دوباره شعر لالایی
بذار احساس کنم مادر که پیش من همین جایی
سکوتت تلخ و سنگینه مثل اون شعر غمگینه
که می گفت آی دلم خونه لالا لالا گل پونه
لالا لالا گل آذر که غمگینه دل مادر
لالا لالا گل پونه دل دشمن از او خونه
لالا لالا گل لاله دل او پر ز آماله
لالا لالا نشه پرپر گلی که اسم او مادر
از تو گفتم با ستاره
گفت که همتایی نداره
دل من چه بیقراره
بهشتم زیر پای تو
آوازم برای تو
دلم جانم فدای تو
لالا لالا گل پونه دو چشمام پر ز بارونه
دو چشم مادرم انگار دریایی از خونه
لالا لالا گل زیره دلم آروم نمی گیره
خدایا آسمون امشب چرا بارون نمی گیره

پدر :
یعنی صادقترین یار و وفادارترین رفیق

آسوده نیست برایم از او گفتن .
ولی وقتی به او فکر می کنم ،می بینم که دیگر نیمی از وجودم خالی شده است.
آدمی را در نظر بگیرید که نصفش نباشد !
وقتی به کلمه مادر فکر می کنم این چیز ها از خاطرم می گذرد
که شکل خوشبینانه قضیه است .
اگر تلخ وسیاه ترین وجه این حالت را بخواهم بیان کند ،
باید بگویم که دیگر ریشه ام نیست .
احساس می کنم ریشه در هوا دارم !
بعد از دور شدن از لحظه وداع با او ،
احساس دوباره فقدانش که رنگ نشده بلکه شکل دیگری به خود گرفته است .
این هجران در روزهای اول به این صورت بودکه گویی دز برهوت هستم .
موجودی رها شده که هرچه به درو بر خود می نگرد،کسی را نمی یابد .
البته نمی ترسیدم ولی به شدت احساس تنهایی می کردم .
به نظرم تنها عشقی که در کائناتوجود دارد که بی دریغ خود را عرضه می کند،
نزد مادر است .
حساب خداوند را کنار بگذاریم ولی در روی زمین تنها مادر است
که بدون هیچ حساب و کتابی و بلا عوض همه مهرش را عرضه می کنند .
این اعتقاد قلبی من است............

پدرم
مادرم
مادر،مادر است .
تعریفی ندارد.
ریشه آدم است .
گویا تا وقتی مرگ او را از ما نگیرد ،
متوجه این حضور نمی شویم !
وقتی پدر می میرد ،گویا معنای دنیا عوض می شود.
احساس می کنید که در خط اول جهان قرار گرفته ای،
بعد از مرگ پدر ناگهان بی پناه و بی سلاح می شوی ولی بعد از مرگ مادر ،
همه ریشه های تو گویی سوخته است .
از این نظر مادر به تعبیری،
گنجینه همه ریشه های عاطفی ،خونی،جسمی است.
اگر پدر معنای تشخیص باشد!
مادر تکیه گاه عاطفی و معنای عاطفه است.......
